X
تبلیغات
حدیث دل

چرا ما توسل می کنیم؟ایا اصلا توسل به اولیا الله صحیح ومشروع است و ریشه در کتاب وسنت دارد؟

در ابتدا باید دید معنای توسل چیست تا بتوان به سوال جواب داد. توسل در لغت به معنای مدد جستن از «وسیله» برای رسیدن به مقصود است.و وسیله در اصل به معنای تقرب و نزدیکی جستن و یا چیزی که باعث تقرب و نزدیکی به دیگری از روی علاقه و رغبت می شود می باشد. ودر اصطلاح مسلمانان منظور تمسک جستن به اولیای الهی در درگاه خداوند به منظور بر امدن نیازها و گرفتن حاجات می باشد  که قران وروایات اسلامی مومنین را به این کاردعوت و تشویق کرده اند وان را موجب تقرب ونزدیکی انسان به خداوند و رستگار شدن انسان بیان کرده اند.

«یا ایها الذین امنوا اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون:ای کسانیکه ایمان اورده اید !تقوای الهی داشته باشید و برای رسیدن به اووسیله ای فراهم اورید(توسل جوئید)و در راهش جهاد کنید باشد که رستگار شوید.»(مائده، ایه 35)

که باتوجه به اینکه کلمه وسیله به طور مطلق و بدون هیچ قید اورده شده است شامل هر چیزی که صلاحیت نزدیک کردن انسان به خداوند را داشته باشد می شود.مانند:انجام فرائض وواجبات و توسل به اسمها و صفات خداوند و قران کریم و توسل به پیامبران و اولیای الهی که در این نوع توسل شخص خداوند را به حق ایشان قسم می دهد و یا اینکه از ایشان می خواهد تا در حق او دعا کنند.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:«خداوندعزوجل می فرماید: ای بندگان من!گرامی ترین خلق و پر فضیلت ترین انان نزد من،محمدوبرادرش علی و امامان بعد از وی هستند. اینان «وسیله»ها به سوی من می باشند. هرکس حاجتی دارد و نفعی را طالب است و یا دچار حادثه ای سخت و زیان بار گشته و برطرف شدن ان را می خواهد،مرا به محمد وآل طاهرینش بخواند تا به نیکوترین وجه حاجت اورابرآورم.»(بحارالانوار،ج94 ص22 ح20)

ویا خداوند در سوره نساء ایه 24 خطاب به پیامبر می فرمایند:«اگر انان وقتی که به خود ستم کردند،نزد تو می امدند و از خدا امرزش می خواستند و تو برای انان طلب امرزش می کردی ،قطعاخدا را توبه پذیر می یافتند.»

 

 

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:8  توسط صالح  | 

چرا حضرت زینب (س) بعد از ان همه حوادث تلخ فرمودند : ما رایت الا جمیلا؟

در ابتدا باید گفت گاهی زیبایی در چیزی است که به ان نگاه می شود و گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است. ان کس که به چشم نظام احسن به همه هستی می نگردو همه عالم را از او می داند خیلی چیزها را که دیگران نمی بینند، هم می بیند وهم زیبا می بیند.نگاه کردن با چنین دیدی هم موجب ارامش روح و جان و هم موجب صلابت وپایداری می شودو قدرت تحمل ناگواری هارا افزایش می دهد.چون با چنین دیدی ناگواری ها هم زیباست.از این نگاه عاشورا-همان گونه که زینب کبری (س)فرمود-جز زیبایی نبود.چون تجلی گاه عشق بازی عاشق ومعبود بود.

 کربلا نشان داد که انسان تا کجا می تواند اوج گیرد ودر معبود  خویش فانی شود. به راستی که امام علی بن حسین(ع) در میان انان – که یکی درد ویکی درومان پسندد-«انچه را که جانان پسندد» می پسندید.ان حضرت در اخرین لحظات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد: «الهی رضی بقضائک» و خواهر خویش را هم نیز به این نکته توصیه کرده بود:«ارضی بقضاء الله»

ان روزکه جان خودرا فدا می کردیم                  با خون خود به حسین اقتدا می کردیم

چون منطق ما منطق عاشورا بود                   با نفی خود اثبات خدا می کردیم 

از زیبایی های دیگر عاشورا خط کشی میان انسانهای  دیومنش و فرشته خو  بود.وقتی خوبی و بدی و حق و باطل با هم در امیزد تیرگی باطل، حق را هم غبار الود و ناپیدا می کند.در چنین ظلمت کده ای گمراهی اندیشه ها و انسانها طبیعی است و کفر نقابدار،مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می افکند!زیبایی کار حسین ان بود که مشعلی روشن کرد تا راه، روشن و تیرگی زدوده شود و چهره ها در ان هوای گرگ ومیش نمایان و بازشناسانده شود،تا دیگر فریب و نقاب بی اثر شود. 
از دیگر زیبایی های عاشورا ، مفهوم تازه ای از پیروزی بود.عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می توان فاتح و پیروز بود. این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل هم جلوه گر شدو فرمود:«ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است...ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم».

گرچه از داغ لاله می سوزیم                     ما همان سربلند دیروزیم

چون به تکلیف خود عمل کردیم                 روز فتح و شکست پیروزیم 

این دیدگاه را، هم امام حسین(ع)و هم حضرت زینب(ع)و هم سایر شهدای کربلا داشتند.با این دید همه ان حوادث تلخ ،چون پیامدهای بسیار بزرگی به سود اسلام وحق داشت شیرین و زیبا بود.انچه در کربلا اتفاق افتاد به یک مکتب ضد ظلم و دفاع از حق در تمام طول تاریخ تبدیل شد و به انسانها درس ازادگی، وفا، ایمان ،شجاعت ، شهادت طلبی و بصیرت اموخت. 
 وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید:«چه کسی غالب و پیروزشد؟»حضرت فرمود:«ان گاه که وقت نماز فرا می رسد ،اذان واقامه بگو،خواهی فهمید چه کسی پیروز شد!»

زینب قهرمان و عارف ،چون اینهارا می دانست و از ورای قرون می دید.این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه _که با طعنه به این بانوی اسیر گفت:کار خدارابا برادرانت و خاندانت چگونه دیدی _فرمود:«مارایت الا جمیلا»؛جز زیبایی چیزی ندیدم!

فلسفه عزاداری

فضيلت وثواب عزاداري

از مدينه تا کربلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 12:56  توسط صالح  | 

علت اختلاف نظر مراجع تقلید در اعلام اول ماه رمضان و عید فطر چیست؟ ایا در گذشته این اختلاف وجود داشته است؟

 

بله این اختلاف نظر در گذشته وجود داشته است.که مهمترین دلائل ان عبارتست از:

 

1-  اعتبار اتحاد افق: عده ای از مراجع به اتحاد افق معتقدند یعنی می گویند اگر هلال ماه در شهری دیده شود تنها در صورتی اول ماه از نظر شرعی برای شهر یا کشور دیگری ثابت می شود که افق هر دو شهر یا کشور با هم متحد و هم زمان باشد.ولی برخی دیگر از فقها به اتحاد افق معتقد نیستند و می گویند اگر هلال ماه در نقطه ای از کره زمین دیده شود که افق در انجا با جاهای دیگر تفاوت داشته باشد ولی در شب مشترک با شند اول مکان در ان مکان ثابت می شود.پس طبق نظریه اول  اگر هلال ماه در عربستان (از راههای شرعی و معتبر) ثابت شود برای ایران(چون با عربستان هم افق نیست) اول ماه نخواهد بود. ولی طبق نظریه دوم در ایران (هرچند با عربستان هم افق نیست ولی به دلیل اشتراک در شب) اول ماه خواهد بود.

 

 

2-اعتبار حکم حاکم شرع: حجیت و اعتبار حکم حاکم میان فقیهان نضری مشهور است، ولی بعضی از انان حکم حاکم را در رؤیت هلال ماه را معتبر نمی دانند.

 

3-اعتبار چشم مسلح: عده ای از مراجع معتقدند که رؤیت حتما باید از طریق چشم به طور مستقیم و بدون استفاده از هیچ ابزاری باشد (مگر اینکه از این راه برای شخص اطمینان پیدا شود که اول ماه است) ولی برخی دیگر  رؤیت بوسیله چشم مسلح و تلسکوپ و وسایل نجومی را معتبر می دانند.

 

4-شهادت بینه نزد حاکم:گاه مجتهد جامع شرایط  از شهادت کسانی که ماه را دیده اند اطمینان پیدا می کنند و بر این اساس ثبوت اول ماه را اعلام می کنند . چه بسا ممکن است به جهت فقدان برخی شرایط برای مجتهد دیگری این اطمینان حاصل نشده باشد.

 

  {سوال: مگر شهادت دو نفر عادل برای رؤیت هلال ماه کافی نیست؛ ایا اعلام عید از سوی چند مرجع به اندازه دو نفر عادل نمی باشد؟

 

کسی منکر عدالت مرجع تقلید نیست.انچه گفته شده ان است که دو نفر عادل شهادت دهند که خودشان ماه را دیده اند . ولی مراجع معظم خودشان ماه را نمی بینند، بلکه از گفته دیگران اطمینان به رؤیت پیدا می کنند و این دو جهت با هم تفاوت می کند و شهادت بر شهادت ـ که شهادت علمی نامیده می شودـ در این مورد اعتبار شرعی نداردو نمی توان طبق ان حکم کرد.(العروه الوثقی،ج2،الصوم،طرق ثبوت الهلال،م1) }

 

 

 

 

یک نکته:اختلاف فقیهان در امور یاد شده به جهت متفاوت بودن استنباط وبرداشت ایشان از روایات وایات واصول وقواعد فقهی می باشد و این یک امر طبیعی است در هر رشته علمی متخصصان ان علم نظریاتشان کاملا با هم منطبق نمی باشدو ممکن است هر یک به یک نتیجه متفاوت برسند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:21  توسط صالح  | 

اعتکاف

 

«و عَهِِدنا إلی ابراهیم و اسماعیل أن طَهٍِِرا بیتی لطائفین و العاکفین و الرکع السجود: وما به ابراهیم واسماعیل امر کردیم که خانه مرا برای طواف کننرگان و مجاوران و رکوع کنندگان وسجده کنندگان ،پاک وپاکیزه گرداند.»

 

 اعتکف در لغت به معنای توقف درجایی است ودراصطلاح فقه ،عبارت است از:«ماندن حداقل سه روز در مسجد ،به قصد عبادت خداوند با شرایط خاص.»

مراسم اعتکاف به زمان حضرت ابراهیم بر می گردد و بعد از او در بعضی از شریعت ها ودر زندگی برخی صالحان – از جمله حضرت مریم و زکریا – به چشم می خورد. باظهور دین اسلام این امر شکل تازه ای به خود گرفت ودر میان مسلمانان به عنوان یک عبادت مستحب با آداب خاص و شرایط خاص رایج شد.

اعتکاف عبادتی است که استحباب و فضیلت فراوان دارد و صفای خاصی به روح وجان می بخشد . پیامبر اسلام (ص)همه ساله در ماه رمضان – به ویژه دهه اخر ان –اعتکاف می کرد ودستور می داد رختخوابش را برچینند و چادری در مسجد بر پا کنند و همیشه می فرمود :«ده روز اعتکاف در ماه رمضان برابر با دو حج و دو عمره است.»

 

اعتکاف حکمتها و فواید فراوانی دارد که بخشی از انها عبارت است از :

 

الف. ایجاد زمینه مناسب برای اندیشه وتفکر وخردورزی

ب.  فراهم امدن زمینه توبه و بازگشت

ج.فراهم شدن فرصت نیایش، نماز وتلاوت قران

د. به وجود امدن دوره ای کوتاه برای محاسبه نفس و خودسازی که حداقل سه روز طول می کشد وانسان را از حاکمیت غریزه ها ،عادت ها اشتغالات معمول زندگی آزاد می کند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:59  توسط صالح  | 

جایزه های بانک
سوال : جایزه هایی که بانک به صاحبان حسابهای قرض الحسنه می پردازند چگونه است ؟


حضرت آیت الله خامنه ای : اشکال ندارد
حضرت آیت الله فاضل لنکرانی : مانعی ندارد .
حضرت آیت الله بهجت : اشکال ندارد .
حضرت آیت الله صافی گلپایگانی : در فرض سوال کسی که پول خود را به عنوان قرض الحسنه به بانک می دهد اگر مشروط به گرفتن جایزه نباشد و صرفا برای محفوظ ماندن پول و مانند آن باشد اشکال ندارد .
حضرت آیت الله مکارم : اشکال ندارد .
حضرت آیت الله سیستانی : اگر بانک دولتی یا مشترک باشد و شرط سود نکنید می توانید جایزه را دریافت کنید به شرط آنکه نصف آن را به فقیر متدین بدهید .
حضرت آیت الله تبریزی : چنانچه در گذاشتن پول در بانک شرط قرعه کشی و جایزه نکنند بطوری که اگر بانک قرعه کشی نکرد یا در صورت قرعه کشی و به اسم شخص در آمدن جایزه را به او ندادند . صحب حساب حق مطالبه آن را برای خود قائل نباشد در این صورت عمل مزبود مانعی ندارد و جایزه ای که شخصی از بانک می گیرد باید ابتدا خمس آن را به صدقه بدهد و بعد در بقیه تصرف کند و از چهار پنجم جایزه هم اگر چیزی در آخر سال باقی ماند آن را تخمیس کند و چنانچه شخص فقیر است و مونه سالش را ندارد اگر آنچه در آخر سال باقی می ماند تخمیسن کند کافی است .

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 13:23  توسط صالح  | 

درس وارستگى

تصور نشود كه سردمداران اموى از دامهايى كه پيش پاى امثال زهرى گسترده بودند، براى امام چهارم تدارك نديده بودند، خير، آنان از اين نقشه‏ها خيلى مى‏كشيدند، اما امام سجاد در برابر تطميعها و تهديدهاى آنان بى اعتنايى نشان مى‏داد و هر بار كه در صدد جلب توجه آن حضرت بر مى‏آمدند، دست رد به سينه آنها مى‏زد. دو نمونه ياده شده در زير گواه صادقى بر اين معنا است:

1- عبدالملك در دوران خلافت خويش، يك سال در مراسم حج طواف مى‏كرد و امام على بن الحسين (ع) نيز پيشاپيش او سرگرم طواف بود و اعتنايى به او نداشت، عبدالملك كه حضرت را از نزديك نديده بود و او را به قيافه نمى‏شناخت، گفت: اين كيست كه جلوتر از ما طواف مى‏كند و به ما اعتنايى نمى‏كند؟! گفتند: او على بن الحسين است/

عبدالملك در كنارى نشست و گفت: او را نزد من بياوريد! وقتى كه حضرت نزد او حاضر شد، گفت: اين على بن الحسين، من قاتل پدر تو نيستم! چرا نزد من نمى‏آيى؟

امام فرمود: قاتل پدرم من دنياى او را فنا كرد، ولى پدرم آخرت او را تباه ساخت، اينك اگر تو هم مى‏خواهى مثل قاتل پدرم باشى، باش!

عبدالملك گفت: نه، مقصودم اين است كه نزد ما بيايى تا از امكانات دنيوى ما برخودار شوى/

در اين هنگام امام روى زمين نشست و دامن لباس خود را پهن كرد و گفت: خدايا قدر و ارزش اولياى خود را به وى نشان بده. ناگهان ديدند دامن حضرت پر از گهرهاى درخشانيست كه چشمها را خيره مى‏كند. آنگاه گفت: خدايا اينها را بگير كه مرا نيازى به اينها نيست.

2- عبدالملك اطلاع پيدا كرده بود كه شمشير پيامبر اسلام در اختيار على بن الحسين ع است (و اين، چيز جالبى بود، زيرا يادگار پيامبر بود و مايه تفاخر. از اين گذشته نوعى مظهر حكومت به شمار مى‏رفت. وانگهى، بودن آن شمشير نزد على بن الحسين (ع) مايه نگرانى عبدالملك بود زيرا مردم را به سوى خود جلب مى‏كرد). لذا پيكى نزد آن حضرت فرستاد و درخواست كرد كه حضرت شمشير را براى وى بفرستد و در ذيل نامه نيز نوشت كه اگر كارى داشته باشيد من حاضرم آن را انجام دهم!

امام پاسخ رد داد. عبدالملك نامه تهديدآميزى نوشت كه اگر شمشير را نفرستى، سهميه تو از بيت المال قطع خواهم كرد (در آن زمان همه مردم از بيت المال سهميه مى‏گرفتند امام نيز سهميه‏اى داشت). امام در پاسخ نوشت: اما بعد، خداوند عهده دار شده است كه بندگان متقى را از آنچه ناخوشايندشان است، نجات بخشد، و از آن‏جا كه گمان ندارند ،روزى دهد و در قرآن مى‏فرمايد: «خداوند هيچ خيانتگر ناسپاسى را دوست نمى‏دارد»

                                                            «برگرفته از کتاب سیره پیشوایان»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:34  توسط صالح  | 

نامه كوبنده امام چهارم به زهرى

با توجه به اين گونه سوابق سياه زهرى، امام سجاد (ع) نامه تند و كوبند و در عين حال خيرخواهانه و نصيحت‏آميزى به وى نوشت كه ترجمه آن بدين قرار است:

«خدا، ما و تو را از فتنه‏ها نگاه دارد و تو را از (گرفتارى به) آتش (دوزخ) حفظ كند، تو در حالتى قرار گرفته‏اى كه هر كس اين حالت تو را بشناسد، شايسته است به حال تو ترحم كند. نعمتهاى گوناگون خدا بر تو سنگينى كرده است: خداوند بدن تو را سالم، و عمرت را طولانى كرده است و چون خداوند تو را حامل علوم قرآن و فقيه و آشنا به احكام دين و عارف به سنت پيامبر قرار داده حجت او بر تو تمام گشته است.... خداوند در برابر اين نعمتها شكر آنها را بر تو واجب كرده و تو را به اين وسيله آزمايش كرده است آنجا كه فرموده:

«اگر شكرگزارى كرديد، حتما نعمت شما را افزون مى‏سازم و اگر ناسپاسى كرديد، بى شك عذاب من سخت است». (93)

ببين فردا كه در پيشگاه خدا ايستادى و خداوند از تو پرسيد كه شكر نعمتهاى او را چگونه گزاردى، و در برابر حجتهاى او چگونه به وظايف خود عمل كردى، وضع تو چگونه خواهد بود؟ گمان نكن كه خداوند عذر تو را خواهد پذيرفت و از تقصيرت در خواهد گذشت، هرگز! خداوند در كتاب خود از علما پيمان گرفته است كه حقايق را براى مردم بيان كنند، آنجا كه فرموده است: «آن (كتاب آسمانى) را براى مردم بيان كنيد و كتمان نكنيد»(94). بدان كمترين چيزى كه كتمان كردى و سبكترين چيزى كه بر دوش گرفتى، اين است كه وحشت ستمگر را به آرامش تبديل كردى و چون به او نزديك شدى و هر بارتو را دعوت كرد اجابت نمودى، راه گمراهى را براى او هموار ساختى. چقدر مى‏ترسم كه در اثر گناهانت فردا جايگاهت با خيانتكاران يكى باشد و به خاطر آنچه به ازاى همكارى با ستمگران به چنگ آورده‏اى، بازخواست شوى/

چيزهايى را كه حق تو نبود، وقتى به تو دادند، گرفتى، و به شخصى نزديك شدى كه هيچ حقى را به كسى باز نگردانده است و هنگامى كه او تو را به خود نزديك كرد، هيچ باطلى را بر طرف نكردى و كسى را كه دشمن خدا است، به دوستى برگزيدى.آيا چنين نبود كه وقتى او تو را دعوت كرد و مقرب خود ساخت، (حاكمان) از تو محورى ساختند كه سنگ آسياب مظلمه هايشان را برگرد آن مى‏چرخد و تو را پلى قرار دادند كه از روى آن به سوى كارهاى خلافشان عبور مى‏كنند و نردبانى ساختند كه از آن به بام گمراهى و ضلالتشان بالا مى‏روند؟

تو (مردم را) به سوى گمراهى آنان دعوت مى‏كنى و راه آنان را طى مى‏كنى. آنان به وسيله تو، در(دل) علما ايجاد شك كردند و به وسيله تو دلهاى جاهلان ار به سوى خود جذب نمودند. (تو آنقدر با وجهه دينى خود به آنان خدمت كردى كه) نزديكترين وزرا و نيرومندترين يارانشان، به قدرى كه تو فساد آنها را در چشم مردم صلاح جلوه دادى، نتوانسته‏اند به آنان كمك كنند و به اندازه تو باعث رفت و آمد و ارتباط خواص و عوام با آنان گردند/

آنچه (به عنوان حقوق و مقررى و جواهر و...) به تو داده‏اند، در مقابل آنچه (در توجيه اعمال خلافشان) از تو گرفته‏اند، چقدر ناچيز و كم ارزش است؟! چقدر اندك است آن‏چه (از دنيا) براى تو آباد كرده‏اند، اينك ببين چقدر (آخرت تو را) خراب كرده‏اند؟!بنگر چه مى‏كنى و مراقب خويشتن باش و بدان كه ديگرى مواظب تو نخواهد بود، نفس خود را همچون يك شخص مسئول، مورد محاسبه قرار بده/

بنگر كه شكر خدا را، كه در خرد سالى و بزرگى با نعمتهاى خود تو را روزى داده، چگونه به جاى آوردى؟ چقدر مى‏ترسم كه مشمول اين سخن خدا باشى كه فرموده است:

«بعد از آنان، فرزندانى جانشين آنها شدند كه وارث كتاب (آسمانى تورات) گشتند (اما با اين حال) متاع اين دنياى پست را مى‏گيرند (و بر حكم و فرمان خدا ترجيح مى‏دهند) و مى‏گويند: (اگر ما گنهكار باشيم) بزودى (از طرف پروردگار) بخشيده خواهيم شد.»(95)

تو در سراى جاويد نيستى، بلكه در جهانى هستى كه اعلام كوچ كرده است مگرانسان پس از همسالان و همگنان خود چقدر در اين دنيا مى‏ماند؟! خوشا به حال كسى كه در دنيا (از گناهان خويش) بيمناك باشد، و بدابه حال كسى كه مى‏ميرد و گناهانش بعد از وى مى‏ماند/

هشيار و بيدارباش كه بدين وسيله به تو اعلام خطر شد،(و در جهت اصلاح خويش) گام پيش بنه كه (فعلا) به تو مهلت داده شده است. تو با نادان طرف نيستى، و آن كس (خدا) كه حساب اعمال تو را نگه مى‏دارد، هرگز (از لغزشهايت) غافل نمى‏شود. آماده سفر باش كه سفر دورى در پيش دارى، گناهانت را درمان كن كه دلت سخت بيمار شده است/

گمان نكن كه من مى‏خواستم تو را سرزنش و ملامت و نكوهش كنم، نه، خواستم خداوند اشتباهات گذشته تو را جبران كند و دين از دست رفته ات را به تو باز گرداند، ودر اين كار، سخن خدا را ياد كردم كه فرمود:

«تذكر بده زيرا تذكر براى مومنان سودمند است.»(96)

ياد همسالان وهمگنان خويش را كه در گذشته‏اند و تو تنها مانده‏اى، از خاطر برده‏اى، بنگر آيا آن گونه كه تو گرفتار (و آلوده) شدى آنان گرفتار شدند؟ آيا آنچنان كه تو سقوط كردى، سقوط كردند؟ آيا توامر نيكى را ياد كردى كه آنان آن را ناديده گرفتند؟ آيا چيزى را تو دانستى كه آنان ندانستند؟ نه، چنين نيست، بلكه در اثر موقعيتى كه پيدا كردى، در چشم عوام منزلت و احترام يافتى و وضع تو آنان را به زحمت افكند زيرا از رأى تو پيروى مى‏كنند و به دستور تو عمل مى‏نمايند، هر چه را تو حلال بشمارى حلال، و آن‏چه را حرام بشمارى، حرام مى‏شمارند. البته تو چنين صلاحيت و اختيارى (در حلال و حرام) ندارى، ولى آنچه آنان را بر تو چيره ساخته، طمع بستن آنان به آن‏چه تو دارى، از دست رفتن علمايشان، چيرگى نادانى بر تو و آنان، و رياست‏طلبى تو و آنان بوده است.

آيا نمى‏بينى كه چقدر در نادانى و غرور فرو رفته‏اى، و مردم چقدر در گرفتارى و فتنه به سر مى‏برند؟! تو آنان را گرفتار كردى و مردم با ديدن وضع و موقعيت تو، دستاوردهاى خود را ناديده گرفته شيفته مقام و منصب تو شدند، و دلهايشان مشتاق است كه به رتبه علمى تو نايل گردند، يا به مقام و منصب تو برسند، و بدين ترتيب در اثر رفتار و حركت تو، در دريايى (از گمراهى) سقوط كردند كه عمق آن ناپيداست و به گرفتارى اى دچار شدند كه ابعاد آن نامعلوم است، خدا به داد ما و تو برسد كه او فرياد رس (درماندگان) است/

اينك از تمام منصبها و سمتهاى خويش كناره‏گيرى كن تا به پاكان و صالحان پيشيين بپيوندى ؛ آنان كه اينك در كفنهاى پوسيده در آغوش خاك خفته‏اند، شكمهايشان به پشتهايشان چسبيده است، بين آنها و خدا هيچ حجاب وحايلى نيست، دنيا آنان را فريب نمى‏دهد و آنان شيفته دنيا نمى‏گردند (به ديدار خدا) دل بستند و آن‏گاه به (ميعاد) معبود فرا خوانده شدند و چندى نگذشت كه (به اسلاف خود) پيوستند. در صورتى كه دنيا تو را در اين سن پيرى وبا اين مقام علمى و در اين دم مرگ (97)اين گونه گمراه و شيفته سازد، پس، از جوانان كم سن و سال، نادان، سست رأى، و اشتباهكار چه انتظارى مى‏توان داشت؟ «انا لله و انا اليه راجعون» به چه كسى بايد پناه برد و از چه كسى بايد چاره درماندگى را خواست؟ از مصيبت خود، و آن‏چه در تو مشاهده مى‏كنيم، به خدا شكوه مى‏كنيم و در اين مصيبتى كه توسط تو بر ما وارد شده انتظار اجر و پاداش از پيشگاه او داريم/

بنگر كه چگونه سپاس خدا را كه در خردى و بزرگى، به تو روزى داده به جاى آوردى؟ و چگونه در پيشگاه خدا كه تو را در پرتو دينش در ميان مردم آبرو بخشيده، تعظيم مى‏كنى؟ و چگونه حرمت كسوت الهى را كه تو را در آن كسوت بين مردم پوشيده داشته حفظ مى‏كنى؟ و ميزان نزديكى يا دورى تو، نسبت به خدا كه به تو دستور داده است به او نزديك و تسليم فرمانش باشى، تا چه حد است؟

تو را چه شده است كه از خواب غفلت بيدار نمى‏شوى و از لغرشهايت توبه نمى‏كنى؟ و مى‏گويى:«به خدا سوگند هيچ وقت حركتى براى خدا نكرده‏ام كه در آن دين خدا را زنده كرده يا باطلى را از ميان برده باشم»؟!

آيا اين است كه شكر نعمت پروردگار كه تو را حامل علوم دين قرار داده ست؟! چقدر مى‏ترسم كه مصداق اين سخن خدا در قران باشى كه فرمود: «نماز را ضايع كردند و پيروى از شهوت نمودند و بزودى (كيفر) گمراهى خود را خواهند ديد» .(98)

خداوند تو را حامل (علوم) قرآن قرار داد و علم دين را نزد تو به وديعت سپرد ولى تو آن را ضايع گردانيدى، خدا را سپاس مى‏گزاريم كه ما را از گمراهى تو حفظ كرد، والسلام».

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:1  توسط صالح  | 

برخورد و مبارزه با علمای درباری

 

یکی از شور انگیزترین بخشهای زندگی امامان برخورد ومبارزه آنان با سررشته داران ناشایست فکر وفرهنگ در جامعه اسلامی عصر خویش یعنی فقها، محدثان، مفسران ، قراء و قضات درباری است. اینان کسانی بودند که فکر وذهن مردم را به سوی قدرتهای جور جهت می دادند و انان را با وضعی که خلفای بنی امیه و بنی عباس می خواستند در جامعه حاکم باشد عادت می دادند.یکی از نمونه های این گونه برخوردها در زندگی سیاسی امام چهارم (ع) برخورد شدید ان حضرت با« محمدبن مسلم زُهری» (124-58ق) محدث درباری است.

 

زُهری کیست؟

زهری یکی از تابعان و فقیهان ان عصر واز محدثان بزرگ مدینه بود و علم ودانش  فقهای هفت گانه جهان تسنن در ان زمان را فرا گرفته، حضور ده نفر از صحابه را درک کرده بود به طوری که از بزرگان فقیه و حدیث از او روایت کرده اند .

مرام ومذهب زهری در میان دانشمندان ما بشدت مورد اختلاف است.برخی او را شیعه و دوستدار و پیرو امام سجاد (ع) معرفی نموده قرائنی بر این معنا بیان کرده اند اما برخی دیگر او را از دانشمندان خاندان امامت و از طرفداران بنی امیه شمرده مورد انتقاد قرار داده اند.

 

مؤلف «روضات الجنات» بین دو نظریه بدین گونه جمع نموده است که :«او ابتدائا از طرفداران و مزدوران بنی امیه بوده است  ولی در پرتو علم و اگاهی خویش در اواخر عمر راه حق را تشخیص داده با بنی امیه قطع رابطه کرده به جرگه پیروان و شاگردان مکتب امام سجاد (ع) پیوسته است.»

ولی برعکس نظر او اسناد و شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که گواهی می دهد او در اغاز جوانی که در مدینه بوده با حضرت سجاد ارتباط داشته واز مکتب ان حضرت بهره می برده است ولی بعد ها به دربار بنی امیه جذب شده در خدمت انان قرار گرفته است.

زهری در زمان حکومت عبدالملک بن مروان  به منظور برخورداری از ثروت ورفاه دربار بنی امیه عازم دمشق شد و پس از عبدالملک در دربار فرزندان  وی همچون  ولید ،سلیمان،یزید،هشام و همچنین  در دربار عمربن عبدالعزیز  جای گرفت.

هدف خلفای اموی از جذب زهری  استفاده از وجود و موقعیت دینی  او بود. او نیز کاملا خود را در اختیار انان قرار داد و به نفع انان  کتاب نوشت  وحدیث جعل کرد  واز این طریق  به اهداف شوم انان کمک فراوانی کرد. که در زیر دو نمونه از احادیث جعلی او را آورده ایم:

 

1-زهری به پیامبر اسلام نسبت داده است که حضرت فرموده است:«نباید بار سفر بسته شود  مگر به سوی سه مسجد : مسجدالحرام ،مسجد من(در مدینه) و مسجد الاقصی که مسجد الاقصی  برای شما حکم  مسجد الحرام را دارد.»

این حدیث را سه تن از محدثان بزرگ جهان تسنن  از طریق  ابوهریره  نقل کرده اند  ولی هیچ یک از انها جمله «مسجد الاقصی برای شما حکم مسجد الحرام را دارد » را نقل نکرده اند .

پیداست  که این حدیث با این نکته  اضافی به دستور عبدالملک  توسط زهری جعل شده و مربوط به زمانی است که عبدالله بن زبیر برمکه مسلط بود و عبدالملک در منطقه شام به قدرت رسیده بود وبین اندو  کشمکش نظامی و سیاسی وجود داشت  وهر وقت مردم شام می خواستند  به حج بروند فرصت خوبی برای عبدالله بن زبیر پیدا می شد تا بر ضد عبدالملک تبلیغ کند  و چون  عبدالملک نمی خواست  حاجیان شام تحت تاثیر این تبلیغات  قرار گیرند سفر حج را متوقف ساخت.

ودر جواب شکایت مردم گفت که ابن شهاب زهری  از پیامبر نقل می کند که: مسجد الاقصی برای شما حکم مسجد الحرام را دارد  واین سنگی که رسول خدا شب معراج پای خود را روی ان گذاشته جای کعبه را می گیرد.!!

انگاه به دستور وی برفراز ان سنگ قبه ای ساختند و مردم را به طواف ان واداشتند  واین رسم در تمام دوران بنی امیه  باقی بود.

 

 

2-زهری نقل می کند که : رسول خدا یک بار شبانه وارد خانه  علی و فاطمه شد و گفت:

ایا نماز نمی خوانید؟ علی(ع) گفت: اختیار ما دست خداست اگر بخواهد ما را (برای این کار) بر می انگیزد .

رسول خدا با شنیدن این سخن چیزی نگفت وبرگشت.در این هنگام علی شنید که رسول خدا به ران خود می زند ومیگوید:«انسان بیش از هر چیز به جدل می پردازد.»

او با جعل ونقل این جریان  جعلی و بی اساس  حضرت (ع) را یک فرد جبری  واهل جدل معرفی می کرد!!!

دروغ بودن این حدیث به قدری اشکار است که از هرنوع نقد وبررسی بی نیاز است.

شگفتا !تنها شخصی که در خانه کعبه متولد شده و در محراب شهید شده است در باب خواندن نماز جدل می کند؟!

در مطلب بعدی نامه کوبنده امام (ع) به وی را خواهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 14:30  توسط صالح  | 

سلام .چند روز پیش من قم بودم.(خواب به من چه)

رفتم مسجد حضرت ایت الله بهجت .گفتند ایشان به دلیل کسالت فقط ظهرها نماز شرکت می کنند .اما تازه گی ها شنیده ام که دیگر حتی بعضی از ظهر هاهم نماز شرکت نمی کنند. گفتم دستور عملی از ایشان بنویسم تا موجب راهگشایی کارهایمان شود و از ایشان یادی کرده باشیم .لطفا برای ایشان دعا کنید.

 

 

باسمه تعالي

الحدلله وحده ، والصلاه علي سيد انبيائه وعلي اله الطيبين ، واللعن علي اعدائهم اجمعين.

جماعتي از مومنين و مومنات طالب نصيحت هستند : بر اين مطالبه اشكالاتي وارد است ، از ان جمله :

۱-نصيحت در جزئيات است ، و موعظه اعم است از كليات و جزئيات ،ناشناسها همديگر را نصيحت مي كنند.

۲-انچه را كه مي دانيد عمل كنيد و در انچه نمي دانيد احتياط كنيد تا روشن شود و اگر روشن نشد ، بدانيد كه بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد : طلب موعظه از غير عامل ،محل اعتراض است و قطعا مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد وعمل نكرده ايد وگرنه روشن بود.

۳-همه مي دانند كه رساله عمليه رابايد بگيرند وبخوانند و بفهمند ،و تطبيق عمل بر ان نمايند وحلال وحرام را با ان تشخيص بدهند وهمچنين مدارك شرعيه اگر اهل استنباط باشند، پس نمي توانند بگويند : (( ما نمي دانيم چه بكنيم وچه نكنيم؟))

۴-كسانيكه به انها اعتقاد داريد ،نظر به اعمال انها نماييد،انچه مي كنند از روي اختيار بكنيد وانچه نمي كنند از روي اختيار نكنيد و اين از بهترين راههاي وصول به مقاصد عاليه است (( كونوا دعاه الي الله بغير السنتكم:{ باغير زبانتان داعيان به سوي خداوند باشيد.})) مواعظ عمليه بالاتر وموثرتر از مواعظ قوليه است.

۵-از واضحات است كه خواندن قران در هر روز ،وادعيه مناسبه اوقات وامكنه ،در تعقيبات وغير انها ، وكثرت تردد در مساجد ومشاهد مشرفه ، وزيارات علما و صلحا وهمنشيني با انها از مرضيات خدا و رسول (ص) است وبايد روز به روز مراقبت زيادتي بصيرت  وانس به عبادات وتلاوت وزيارت باشد.

    وبرعكس ،كثرت مجالست با اهل غفلت ،مزيد قساوت وتاريكي قلب و استيحاش از عبادات وزيارات است. از اين جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات وتلاوتها به سبب مجالست با ضعفا ء در ايمان ،به سوء حال ونقصان مبدل مي شوند.پس مجالست با ضعيف الايمان – در غير اضطرار وبراي هدايت انها – سبب مي شود كه ملكات حسنه خود را از دست بدهد ،بلكه اخلاق  فاسده انها را ياد بگيرد.

((جالسوا من يذكركم الله رويته ،ويزيد في علمكم منطقه و يرغبكم في الاخره عمله:{با كساني نشست وبر خاست كنيد كه برخورد وديدن انها شمارا به ياد خدا اورد وگفتارشان موجب افزوني دانش شما واعمال انان موجب رغبت وتمال شما به اخرت گردد.(بحارالانوار}))

6- از واضحات است كه ترك معصيت در اعتقاد و عمل ،بي نياز مي كند از غير ان ،يعني غير ان محتاج است به ان ، و او محتاج به غير نيست بلكه مولد حسنات ودافع سيئات است:(( و ماخلقت الجن والانس الا ليعبدون)) عبوديت ترك معصيت  در عقيده وعمل .

بعضي گمان مي كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم .غافلند از اينكه معصيت اختصاص به كبائر ندارد بلكه اصرار بر صغائر هم كبيره است ، مثلا نگاه تند به مطيع براي تخويف ، ايذاء محرم است و تبسم به عاصي براي تشويق ، اعانت بر معصيت است.

محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه در كتب ورسائل عمليه متبين شده اند.

دوري از علما وصلحا سبب مي شود كه سارقين دين فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان واهلش را بخرند به ثمنهاي بخس وغير مبارك ، همه اينها مجرب وديده شده است .

 

 

                                                  

از خدا مي خواهيم كه عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان ، موفقيت به عزم راسخ ثابت دائم بر ترك معصيت قرار بدهد ،كه مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است تا اينكه ملكه بشود ترك معصيت. و معصيت براي صاحب ملكه به منزله زهر خوردن براي تشنه است يا ميته خوردن براي گرسنه است.

البته اگر اين راه تا اخر مشكل بود و به سهولت و رغبت منتهي نمي شد ، مورد تكليف و تر غيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد.

وماتوفيقي الا بالله ،عليه توكلت واليه انيب

والحمدلله اولا واخرا ،والصلاه علي محمد واله الطاهرين ، واللعن الدائم علي اعدائهم اجمعين.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 17:9  توسط صالح  | 

 

سؤال

دروغ مصلحت آميز در اسلام چه حكمى دارد و آيا پيامبران و پيشوايان بزرگ چنين دروغى مى گفته اند؟



پاسخ

دروغ ذاتاً كار فوق العاده بدى است و بسيارى از مشكلات و بدبختى ها و نابسامانى هاى اجتماع كنونى ما بر اثر همين دروغ است. در بعضى از بياناتى كه از ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) رسيده، دروغ را كليد ساير گناهان شمرده اند!

ولى در عين حال در پاره اى از موارد استثنايى، پيش آمدهايى مى كند كه اگر انسان در آن جا راست بگويد فتنه و فساد بزرگى برپا مى شود در حالى كه اگر راست نگويد آتش فتنه خاموش مى گردد; مثلا، هرگاه ميان دو نفر اختلاف شديدى باشد و يكى از آنها پشت سر ديگرى بدگويى كند و ما هم بشنويم و بدانيم كه اگر در برابر سؤالاتى كه مى شود راست بگوييم و بدگويى هاى او را فاش كنيم، آتش فتنه اى برپا مى شود كه ممكن است تلفات و خسارات مهمّى به بار آورد; بديهى است در چنين موردى راست گفتن كار غلطى است و هيچ عاقلى نمى تواند بگويد در چنين موردى هم بايد راست گفت، اين يك قانون مسلّم عقلى است كه هرگاه فساد چيزى از اصلاح آن بيشتر باشد، ما بايد از آن چيز بپرهيزيم.

قوانين اسلامى نيز اين حكم عقلى را تأييد نموده و در چنين موارد استثنايى، از روى ضرورت دروغ گفتن را تجويز مى كند.

ولى به دو موضوع بايد مؤكّداً داشت: نخست اين كه اين موضوع كاملا جنبه استثنايى دارد و جز در شرايط خاصّى دروغ گفتن جايز نيست و نبايد عدّه اى موضوع «دروغ مصلحت آميز» را دستاويز كرده و بدون جهت و يا براى به دست آوردن منافع شخصى دروغ بگويند و اين عمل زشت را به نام اين كه مصلحت! ايجاب كرده، مرتكب شوند.

دوّم اين كه اسلام بقدرى به موضوع دروغ اهمّيّت داده كه حتّى در مواردى كه ضرورت ايجاب مى كند كه انسان دروغ بگويد، دستور «توريه»(1) داده است و در ميان دانشمندان و فقهاى ما اين فتوا مشهور است.

منظور از «توريه» اين است كه در موارد ضرورى به جاى دروغ گفتن، جمله اى گفته شود كه شنونده به گمان خود از آن مطلبى استفاده كند در حالى كه منظور گوينده چيز ديگرى بوده است; مثلا: كسى از ما بپرسد آيا فلان كس درباره من چنين حرف بدى زده؟ ما در جواب مى گوييم: نه و منظورمان اين باشد كه به اين عبارت نگفته - اگر چه همان مطلب را به عبارت ديگر گفته است - ولى شنونده از كلمه «نه» چنين مى پندارد كه اصلا آن حرف درباره او گفته نشده است.

اگر در كلمات پيشوايان دين - به مقتضاى ضرورت و حفظ جان و مال مردم و جلوگيرى از اختلافات و فتنه ها - دروغ مصلحت آميزى بوده باشد، حتماً از قبيل توريه است كه دروغ محسوب نمى گردد.

اين نكته هم ناگفته نماند، در مواردى كه وظيفه انسان توريه يا دروغ مصلحت آميز باشد، اگر راست بگويد گناه كرده و هر فسادى به وجود بيايد او مسؤول است!

روشن است كه در آيات قرآن هيچ گونه دروغ مصلحت آميز و توريه وجود ندارد، يعنى درباره آيات و احكام الهى اصولا چنين ضرورتى مفهوم ندارد.

 

1. «توريه» بر وزن «توصيه» سخنى است كه دو معنا دارد، گوينده از آن معنا خاصّى را كه حقيقت است اراده كرده و شنونده معنا ديگرى مى فهمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 16:39  توسط صالح  |